یک روز تعطیل
روز جمعه عصر که تعطیل بود رفتیم بیرون. حسابی باد میومد و هوا هم عالی و خوب بود. همش میگفتی:تاتی گذاشتیمت رو زمین بدو بدو از روی خار و سنگ می دویدی و میرفتی. ای جاااااااااان انگاری دو ماراتن بود مامانی هم بهت نمیرسید اینم دونده کوچولوی ما ...
نویسنده :
خاله ملی
23:24










